داش ابراهیم...
داش ابراهیم...
2 مرداد 1395 ساعت 17:49 | بازديد : 66 | نويسنده : | ( نظرات )

سلام ...

من برادری ندارم اما یه نفرو برادرم دونستم

خیلی دلش رو شکستم ..

شاید با کارام سیلی به گوشش زده باشم...

احترامش رو نگه نداشتم و...

اما هنوز که هنوزه دوسش دارم

امیدوارم منوببخشه بابت همه چیز .......

اون کسی نیست جز داش ابراهیم ...

داداشم چشمات خیلی زیبا هستند

همش به خاطر اینه که :

نیمه شبها بلندمیشدی برای خداگریه میکردی

وچشماتو از گناه حفظ کردی ..

خدا هم این چشم ها را برای خودش برد ..

اما من چه کنم داداش ...

لیاقت که ندارم نیمه شب عبادت خدا کنم...

چشمام هم که الوده است ...

داداش کمکم کن نزار در گناه غرق بشم

دستمو بگیر ..

حالم خیلی بده ...خسته از این فصل گناه...

میشه سفارش منو به خدا بکنی

{داداش سرمنم باید بره...اره بره}

این چشم هاقول میده دیگه گناه نکنه

سعی می کنم نمازای صبحم اول وقت و....

اما بهم قول بده داداش ...

منم هنگام رفتن ٍسر به تن نداشته باشم

{این سر باید فدا بشه ...}

میخوام مثه ارباب بی سرم بمیرم...

{داداش دعا یادت نره برام...}

{داداشم دوستـ دارم}

{به امید این که مثه تو شوم}



|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0


مطالب مرتبط با اين پست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








قدرتمند ترین پکیج رپورتاژ و بک لینک

منوي کاربري


عضو شويد


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
نويسندگان
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تبلیغات متنی